باز امشبم از دست دل بر بيدلي دل بسته ام
كنج سراي بي كسي آزرده و دل خسته ام
در ديده ام غم ديده ام از بس جفا كشيده ام
مهري كه از تو ديده ام حريم دل بشكسته ام
چشمي به در شايد دگر آيي به هنگام سحر
ز راز عشق دارم خبر كه منتظرنشسته ام
جويم ترا شايد مرا دريابي از بهر وفا
بنشين كنارم دلبرا كزين دنيا دست شسته ام
دل داده ام بي باده ام در كوي تو افتاده ام
يادت بود سجاده ام با مهر تو پيوسته ام
آواز من همراز من پاياني و آغاز من
اي قبله نياز من كي جز بر تو دل بسته ام .

